X
تبلیغات
رایتل
شنبه 25 خرداد‌ماه سال 1387

محمدباقرسجودی را شاید خیلی ها نشناسند، اما چنان حب شهرت وی را گرفته که در برخی مطالب چنان اظهار وجود می کند که هر کس نداند فکر می کند که سخنان وی وحی منزل است. به همین دلیل بر آن شدم که به یکی از یاوه های او پاسخ بگویم و شبهه مضحکی که ایشان به راه انداختند را پاسخگو باشم. از این رو یاوه های او را چنین پاسخ خواهیم داد:

در اولین قسمت از یاوه های بی ارزششان چنین اظهار فضل می کنند: «دلایل زیادی داریم که عدم انتخاب جانشین توسط پیامبر را توضیح میدهد از آن جمله.

1- پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم قوم را بدون راهنما رها نکرد زیرا در بین آنها قرآن باقی ماند و این کتاب آسمانی دارای این خصوصیت بود و هست و خواهد بود که کتابی آسان و قابل فهم و استفاده برای همه است خداوندجل جلاله 4 بار در یک سوره این آیه را تکراراً آورده است.

(وَلَقَدْ یَسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّکْرِ فَهَلْ مِنْ مُدَّکِرٍ

«و براستیکه آسان گردانیدیم قرآن را برای پند گیری پس آیا هست کسی که پند گیرد؟».

و این هم ویژگی خاص قرآن است که نه دستخوش تحریف شده و نه می شود و نه خواهد شد گمان نمی کنیم در این باره کسی جرات کند حرف دیگری بزند پس قرآن و عملکرد رسول خدا که در کتب حدیث جمع شده چراغی فروزان برای راهنمایی امت بودند و این سخن اساساً غلط است که بگوییم: امت چون رمه ای بی چوپان رها شده اند.»

قبل از همه باید توضیح دهم که ایشان در همین قسمت تلاش نموده اند که جلوی فکر و اندیشه دیگران را بگیرند ـ با رنگ آبی مشخص شده است ـ غافل از آنکه همین چندی پیش اهل تسنن در کویت فرقان را چاپ نمودند که قرآن تحریف شده بود!!!!!! هر چند شیعیان هم اعتقاد دارند که نمی توان قرآن را تحریف کرد، اما اهل تسنن کویت بخاطر وجود آیاتی که وجوب امامت را اثبات می کرد، اقدام به حذف این آیات نمودند و آن را تحریف کردند، ولی در آخر این کتاب تحریف شده به فروش خوبی دست نیافت. به هر حال می بینیم که ایشان با سفسطه ای که در پیش گرفتند سعی بر آن دارند که حرف خود را اثبات نمایند. این درست که قرآن برای پند گیرندگان آسان نازل شده است؛ اما در همین حال باید بدانیم که آیات قرآن به گفته امام حسین به سه قسمت تقسیم می شوند: الف- قسمتی که عوام آن را درک می کنند. ب- قسمتی که علما و بزرگان دینی آن را درک می کنند ج- قسمتی که فقط پیامبر و ائمه آن را درک می کنند. حال ما عنوان می کنیم طبق نظریه اهل سنت حالا که قرآن به این راحتی و آسانی برای پند گرفتن است و نیاز به جانشین برای پیامبر نیست، یکی از همین برادران اهل سنت این آیه قرآن را معنا کرده و توضیح دهد که چرا این آیه نازل شده است ـ یعنی در اصل شأن نزول آیه ـ : *الم* آیه اول سوره بقره

مشاهده می کنید که نمی توان این آیه را معنا کرد و نیاز به مفسر قهار است که با رموز الهی آشنا باشد و از سوی خداوند نیز انتخاب شده باشد. یعنی آنچه را که نیاز است خداوند به او آموخته باشد.

در قسمت دوم هم این چنین یاوه ها را ادامه می دهند: «دوماً در قرآن و سنت امر شده که مسلمانها در امور خویش با یکدیگر مشورت کنند....» و آیه شورا را عنوان می کنند. ایشان از این آیه می خواهند نتیجه بگیرند که خلیفه باید شورایی انتخاب می شد. ما در اینجا می خواهیم چند ایراد به این مبحث وارد کنیم:

1- صلاحیت شورای سقیفه را چه کس و یا کسانی تأیید نموده بود؟ مگر نه اینکه همه در مراسم کفن و دفن حضرت رسول بودند؟ پس این شش نفر چگونه برای شورای سقیفه انتخاب شدند که در مراسم حاضر نشدند؟ مگر اینان مسلمان و پیرو رسول خدا نبودند که مراسم کفن و دفن را رها کردند و به بحث خلافت پرداختند؟

2- اعضای شورای سقیفه چرا منتظر نماندند که همه مردم از تمام بلاد اسلامی بیایند و در این رأی گیری شرکت کنند؟ اگر حضور همه ی مردم مشکل به نظر می رسید چرا منتظر نماینده ای از هر قبیله نماندند؟ اصلاً چرا منتظر همان مردم مدینه نماندند؟

3- به نظر بنده طبق این آیه اصلاً نباید خلیفه انتخاب می شد!!!! زیرا انتخاب خلیفه، مسیر حکومتداری را به دیکتاتوری می کشاند و از شورا و مشورت دور می کند!!!!! یعنی شورای سقیفه با مشورت هم، یک دیکتاتور انتخاب کردند و این یعنی نقض آیه شورا. به طور واضحتر یعنی اینکه آیه شورا خود را نقض کرده و این از محالات قرآن است. پس خلافتی نباید ایجاد می شد و همه مردم در امور حکومتی و مملکتی با رأی گیری شرکت می کردند.

4- ملاک انتخاب خلیفه چیست؟ اگر به سن است که پدر ابوبکر که در آن زمان زنده بود چرا به خلافت نرسید و اگر ملاک چیز دیگر است، چه خوب است که اهل تسنن اعلام بفرمایند تا ما هم روشن شویم.

در ادامه همین بحث، برای تکمیل یاوه های خود این چنین مثال می آورند: هنگامیکه حضرت محمد صلی الله علیه وآله وسلم در قید حیات بودند چند بار برای خود جانشین و نائب برگزیدند مثلاً وقتی برای غزوه ای تشریف میبردند کسی را به جانشینی در مدینه میگذاردند یا برعکس هنگامیکه خودشان با لشکر نمی رفتند کسی را از جانب خود امیر لشکر میکردند. دریکی از این جنگها خالد بن ولید فرمانده سپاه بود او به کفار حمله کرد یکی از کفارکه مرگ خود را نزدیک میدید داد زد: ( لااله الاالله محمد رسول الله )

اما حضرت خالد اعتنایی نکرد و او را کشت وقتی حضرت خالد برگشت پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم واقعه را که شنیدند بشدت ناراحت شدند و چهره شان سرخ شد و بارها به خالد فرمودند ای خالد آیا قلبش را شکافته بودی و دیده بودی که دروغ می گوید! آنقدر این جمله را تکرار کردند تا حضرت خالد در دلش گفت: ای کاش بس میکردند.

بعد حضرت رسول صلی الله علیه وآله وسلم دستور دادند که دیه خون آن فرد را به اهلش بدهند بعد فرمودند: خدایا من ذمه خون آن شخص را قبول نمی کنم.

چرا حضرت این حرف را زدند؟ از اول نیز ذمه خون آن شخص بگردن حضرت خالد بود از اول هم به حضرت محمد صلی الله علیه وآله وسلم ربطی نداشت؟ نه, اینطور نیست بهرحال خالد امیر منتخب حضرت محمد صلی الله علیه وآله وسلم بود و به زبان دیگر جانشین ایشان در بین لشکر بود پس دستور خالد مثل دستور پیامبر بود و عمل او عین عمل رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم. لذا حضرت خالد خطا کرد حضرت محمد صلی الله علیه وآله وسلم عکس العمل نشان دادند و خطای خالد را اصلاح کردند حالا تصورکنید خالد جانشین آن حضرت پس از وفات نیز می بودند و فرض کنید که این واقعه پس از رحلت پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم اتفاق می افتاد هیچکس نمی توانست به خالد این برگزیده پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم اعتراض کند و این عمل حتی بصورت قانون درمیاید. و تصور کنید خالد نیز برای خود جانشینی برمیگزید و او هم فقط یک خطا میکرد و به همین ترتیب تا امروز این جانشینان رسمی بنظر شما چند خطا میکردند همه این خطاها قانون میشد؟!!!

1- نکته قابل توجه در این مبحث این است که ایشان نتوانسته اند از حضرت علی(ع) ایراد بگیرند و به همین دلیل برای فرار از این چاهی که برای خود درست کرده اند، به دنبال کسی می چرخیدند که از سوی شیعه مورد تنفر است! همه می دانند که خالد بعد از رحلت رسول خدا چه جنایت هایی را مرتکب شد که در آینده در مورد آنها سخن خواهیم گفت.

2- دقیقاً به همین دلیل است که می گوییم نباید خلیفه و جانشین پیامبر توسط انسان ها ـ حتی خود پیامبر(ص) ـ انتخاب شود. دقیقاً به همین دلیل است که می گوییم حق انتخاب خلیفه از آن خدا بوده و بعدها مردم در انتخاب خلیفه دستکاری کرده اند و این اشتباه فاحشی است. الان به دنیا نگاهی بیاندازید. چرا مسیحیان دنیا مسلمانان را تروریست می دانند و نظرشان در مورد اسلام این است که این دین با شمشیر به دنیا معرفی شده است؟ علت آن واضح است: حملات بیمورد و برای غنیمت عمر خلیفه دوم مسلمین به همراه سپاهیانش که به ایران و مصر و آندلس انجام شد، امروز از تاریخ اسلام جز بدنامی به جا نگذاشته است. شاید برای عده ای این سؤال پیش بیاید که اگر عمر لشکرکشی نمی کرد چگونه اسلام به دنیا صادر می شد؟ جواب آن بسیار ساده است: همانگونه که اسلام به حبشه رفت. مگر پیامبر(ص) برای مسلمان کردن مردم حبشه از شمشیر استفاده کرد؟ همه می دانید که رسول الله جعفربن ابیطالب را با همراهی تعدادی از مسلمانان به حبشه هجرت داد و آنان با این هجرت اسلام را به مردم معرفی نمودند. شما نگاهی به اسلام و احکام آن بیاندازید؛ کجای اسلام گفته که باید به مردم غیر مسلمان بی دلیل حمله کرد؟؟ هر جای اسلام و حتی تاریخ زندگانی پربرکت حضرت رسول اکرم را نگاه بیاندازید می بینید که فقط دفاع در کار بوده است و بس!

در ادامه همین یاوه ها باز هم برای اثبات حرفهای خود بدون آنکه معصومیت را از نگاه شیعه بداند چنین اظهار فضل می نماید: شیعه متوجه این نکته شده که سعی کرده جانشینان پیامبر را معصوم از خطا معرفی کند اما این نادرست است زیرا اولاً: عملاً خلاف این اتفاق افتاده و خالد رضی الله عنه برگزیدة رسمی پیامبر اشتباهی کرد که رسول خدا را به خشم آورد و ثانیاً: انسان درصورتی می تواند از خطا مصون بماند که بوحی مرتبط باشد و پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم هم اگر با وحی سر وکار نداشت دچار خطا می شدند!!!!

چقدر جالب!!!! تاکنون نمی دانستیم که خالدبن ولید لعنه الله علیه با آن همه فجایع انسانی و بی شرمانه در نزد اهل تشیع معصوم است!!!!! جالب است که برای تأیید یاوه های خود تلاش می کنند که شیعه را هم تحریف کنند!!!!

1- شیعه معتقد نیست که هر منتخبی از سوی پیامبر معصوم است. فقط پیامبر اعظم(ص) و ائمه علیهم السلام و دخت پیامبر اسلام از نظر شیعه معصوم هستند که به نظر شیعه برگزیده پیامبر نیستند، بلکه فقط و فقط برگزیده خدا هستند. حتی شیعه معتقد به معصومیت حضرت زینب(س) و حضرت عباس(ع) ندارد.

2- از نظر شیعه معصومیت ارتباطی به وحی ندارد. زیرا شیعه معصومیت را آگاهی و دید باز نسبت به دنیا و عاقبت کار می داند که این آگاهی و دید باز نسبت به دنیا و عاقبت کار لطفی بوده است که از سوی خدا داده شده است. اگر بخواهیم معصومیت را با منبع وحی بشناسیم به معصومیت پیامبر هم ایراد وارد می شود. زیرا برای این موضوع دو راه بیشتر وجود ندارد: الف- خدا برای انجام هر کاری باید فرشته را نازل کند و قبل از انجام آن کار با توجه به علم غیب خداوندی به پیامبر خبر دهد ب- فرشته ای را برای این کار مأمور کند تا آن فرشته برای انجام هر کاری در نزد پیامبر باشد و وی را از اشتباهاتش آگاه سازد. اما هر دو راه توسط یک آیه از قرآن نقض می شوند:

 *ای پیامبر چرا برای رضای همسرانت، حلال خدا را بر خود حرام کردی* آیه اول سوره تحریم

در اینجا می بینید که پیامبر اشتباهی را انجام داده که خدا به ایشان متذکر این اشتباه شده است. سؤال اینجاست: الف- اگر خدا برای هر اشتباه پیامبر فرشته وحی را قبل از انجام آن نازل می کرده است، پس چرا در اینجا این فرشته از سوی خدا نازل نشده است؟ ب- اگر فرشته ای مأمور تذکر اشتباه به پیامبر بوده، در این لحظه کدام گوری تشریف داشته که از فرمان خدا تخطی کرده و باعث شده است که خداوند در قرآن به پیامبر تذکر دهد؟

پس راهی نمی ماند جز اینکه بپذیریم که معصومیت بستگی به بینش و آگاهی دارد، نه بستگی به منبع وحی. پس تمام گفتار ایشان در بحث معصومیت با همین کلام رد شد و نیازی نیست که الباقی سخن را بیان کنیم. زیرا همانطور که گفته شد ائمه علیهم السلام معصوم هستند و این معصومیت به وحی متصل نیست.

اما ایشان حرفی جالب در اینجا می زنند که اتفاقاً ما هم با آن تا حدودی موافقیم و باقی را به خلفای ناحق ربط می دهیم. ایشان در این قسمت می گویند: گاهی خطاها در سلسله جانشینها می توانست 180 درجه با هم فرق کند و ما را دچار سردرگمی نماید....... به این صورت عوض یک رهبر 100 رهبر داشتیم که هرکسی به فتوای خود عمل میکرد و مسلمانان حیران می شدند.....

دقیقاً بحث همین جاست که نباید کسی جز خدا در امر جانشینی پیامبر دخالت کند. اما این ربطی به حضرت علی(ع) ندارد. بلکه این موضوع مرتبط است با خلفاست که نمونه ی بارز آن اشتباهات فاحش عمر بن خطاب خلیفه دوم مسلمین است. به عنوان مثال  مسئله ی صیغه که خلیفه ی ناحق دوم آن را حرام اعلام کرد، در حالیکه قرآن طبق آیه ی24 سوره ی نساء دستور داده بود که آزاد است و وی آن را حرام اعلام کرد. حتی این موضوع در کتب اهل سنت نیز درج شده است. منابع آن به شرح زیر است:

الف- از ابی رجاء نقل شده که می‌گوید: آیه متعه در کتاب خدا نازل شده و رسول خدا ما را به انجام آن  امر فرمود و آیه‌ای که آن را نهی و نسخ نموده باشد نیز نازل نشده است و بعداً مردی برای خودش گفت آنچه می‌خواست.

ب- در زمان رسول خدا (ص) ما متمتع می‌شدیم  و مردی هر آنچه می‌خواست برای خودش گفت

ج- از جابر بن عبد الله نقل شده است؛ ما در زمان رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) و ابوبکر با یک مشت خرما متعه می‌نمودیم، تا آنکه عمر آنرا نهی کرد.

د- از عروة بن زبیر نقل است، که خوله دختر حکیم وارد بر عمر شده وگفت: ربیع بن امیه زنی را متعه نمود و آن زن آبستن شد. پس عمر بیرون رفت در حالی که عبایش را از ناراحتی می‌کشید گفت؛ این متعه است، اگر من جلوتر دربارة آن رأی داده بودم، هر آینه او را سنگسار می‌کردم.

و- از حکم پرسیدند آیا آیة متعة نساء منسوخه است؟ گفت: خیر. و علی(ع) فرمود: اگر عمر نهی از متعه نکرده بود، کسی زنا نمی‌کرد مگر شقی و جنایتکار.

ش- از ابی‌جریج نقل است که ابن عباس می‌گفت؛ خداوند بر عمر رحم کند، متعه نبود مگر رحمتی از خدا که به سنّت آن  بر امت محمّد(ص) ترحم کرده بود و اگر عمر آنرا نهی نمی‌کرد، کسی محتاج به زنا نمی‌شد مگر اندکی از مردم پست وبدبخت.

ک- از ابی سعید خدری و جابر بن عبد الله انصاری نقل شده است، ما تا نیمی از خلافت عمر، متعه می‌نمودیم تا آنکه عمر مردم را از آن کار منع کرد.

هـ- ابی رشد می‌گوید: ما در زمان رسول خدا (ص) و ابوبکر و نیمی از خلافت عمر متعه می‌نمودم  سپس عمر مردم را از آن نهی کرد.

1- صحیح مسلم، جلد اول، ص 474 ، و قرطبی، جلد دوم، ص 365.

2 صحیح بخاری، جلد سوم، ص 151.

3 صحیح مسلم، جلد اول، ص 395، تیسیر الوصول ابن ربیع، جلد چهارم، ص262، فتح الباری ابن حجر، جلد 9، ص 141

4- مالک در موطا، جلد 2، ص 30، شافعی در کتاب ام، جلد7، ص 219، بیهقی در سنن الکبری، ج 7، ص 206.

5- تفسیر طبری، ج 5، ص 9، تفسیر ثعلبی، تفسیر رازی، جلد 3، ص 200، تفسیر ابی حیان، ج 3، ص 218، تفسیر نیشابوری الدر منثور، ج 2، ص 140.

6- احکام القرآن جصاص، ج 2، ص 179، بدایه المجتهد ابن رشد، ج 2، ص 58، النهایه ابن اثیر، ج 2، ص 249، تاج العروس، ج 10، ص 200.

7- عمدة القاری، ج 8 ، ص 310.

8- بدایه المجتهد، ج 3 ، ص 58.

9- البیان والتبیین جاحظ، جلد 2، ص 223، احکام القرآن جصاص، جلد 1، ص 342 و ص 345، وجلد 2، ص 714، تفسیر قرطبی، جلد 2، ص 370، ضوء الشمس، جلد2، ص 94، ابی صالح وطحاوی، ص 294.

امیدوارم آنان که این یاوه ها را به هم می بافند، ابتدا درکی درست از شیعه بیابند و بعد در این مورد سخن بگویند.